دلنوشته
پنجشنبه 22 خرداد 1399 ساعت 00:03 | نوشته ‌شده به دست مسافر عبدالله | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

درباره دستور جلسه درکنگره ۶۰ چگونه قدردانی میکنیم من خودم حداقل قدردانی را نسبت به کنگره انجام ندادم ولی چرا این را میگویم، چون به این پی بردم که کنگره جاری است یعنی من هر چقدر به کنگره خدمت میکنم یا میبخشم لاجرم چند برابر آن به من برمیگردد و این یک سیکل در حال چرخش هست، پس من نمیتوانم دقیقا بگویم در عوض آنچه گرفتم بخشیدم و این دوحالت دارد ۱ - یعنی اینکه میگوید منتظر تو نیستم که ببخشی چون من خودکفا هستم ٬البته از جانب کسانی که باور دارند وعده‌ی خداوند حق هست حق یعنی سریع الحساب2- که این از اولی مهمتر است و آن را در خود جای میدهد، با تجربه ای که طی سفر داشتم سعی میکنم باز هم به خودم یادآوری کنم، قبل از اینکه این را تعریف کنم، جا دارد بگویم که در کنگره فهمیدم رزق در وحله‌ی اول صرفا پول نیست، البته در وحله ی اول، ولی بعد به همان جنس یا نوعی که بخشیده‌ام مبدل میشود. دو یا سه ماه سفر بودم و خودم را به سختی به کنگره میرساندم در دستور جلسات و سی دی ها از جناب مهندس میشنیدم که در حالت اول مخاطب ما کسانی هستند که ندارند!برایم سوال شد که مهندس چطور از کسانی که ندارند میخواهد که ببخشند ؟! یکی از روزها میخواستم با کمک راهنمایم آقای علیرضا درباره‌ی مسئله خوابم صحبت کنم که نمیتوانم درستش کنم آن روز نمیدانم چه شد که یادم رفت اینکار را بکنم، چون تازه داشتم یاد میگرفتم به صحبت های راهنما نه فقط گوش بدهم، بلکه روی آن تمرکز کنم، آن روز از حرف های راهنما مثل همیشه لذت میبردم و حالم خوب بود چون گوشم را سپرده بودم، آنجا حالم خوب بود انگار یک حسی به من میگفت ایمان بیاور، منظورم استاد عزیز جناب علیرضا بیات هستن.گذشت و به خانه رفتم، با خودم فکر کردم که چرا آقای مهندس و آقای بیات حرف‌شان انقدر نزدیک به هم است و چرا آن حس به من میگفت ایمان بیاور، این شد که جلسه بعد با همان انرژی رفتم ضمن اینکه خوابم بهم ریخته بود همچنان در جیبم کلا ده تومان داشتم هفت تومان را در سبد انداختم،یک حسی در من اتفاق افتاد در برگشت به خانه که میگفت دیدی داشتی ؟! رسیدم خانه به هیچ چیز نمیتوانستم فکر کنم جز اینکه چقدر خوب است داشته باشم که بتوانم ببخشم که بتوانم ببینم که دارم، که بتوانم احساس وجود کنم و این شد که ساعت ۳ صبح خوابیدم چون خوابم بهم ریخته بود ولی صبح ساعت ۷ بیدار شدم دارو را خوردم و بیرون رفتم،فهمیدم رزق اول شبیه به پول نیست من ساعت ۷ بیدار‌ شده بودم این شد که خوابم درست شد و صبح‌ها برای کار بیرون میرفتم و دیدم چقدر خوب اینگونه میشود کسب روزی کرد و همین طور اتفاقات قشنگ بعدی رخ داد. آن جا است که فهمیدم کنگره جای مقدسی هست و خدا تاییدش کرده که از این مکان میتوانید به قدرت و وجود او پی ببرید پس این را در اولویت کارهایم گذاشتم که بتوانم یه خدمتگذار باشم نه برای اینکه کنگره به من نیاز داشته باشه، بلکه برای اینکه من به کنگره نیاز دارم، چون من برای ادامه زندگی  نیاز به آگاهی  دارم.ببخشید طولانی شد خواستم تجربه‌ام را گفته باشم تا یادم نرود چه اسکناس هایی دادم به ساقی که تازه خودم را تخریب کنم.


«دست به قلم مسافرعلی لژیون اول »

تهیه : همسفر محمد



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

برچسب‌ها: دلنوشته، کنگره 60،

لینک های مرتبط: کنگره شصت نمایندگی اروند،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پویا حاتمی پنجشنبه 22 خرداد 1399 02:46
سلام و خدا قوت به خدمتگزاران سایت چقدر حال خوب بهم داد این دلنوشته
ممنون آقا محمد
مسافر پویا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات